او... اول قرار نبود برای کاوه اشتهاردی بنویسم. قرار بود برای کاوران آزادی غزه بنویسم و غربت و مظلومیت کاروان! دو نفر از کاروان را از نزدیک میشناختم ؛ حسین و مجتبی ! مجتبی حالا ایران است و حسین هم تا چند روز دیگر برمیگردد. با حسین توی گوگل تالک صحبت می کردم! از حکم کاوه اشتهاردی ناراحت بود. اولش منظورش را نفهمیدم. یعنی از حکم خبر نداشتم! داشتم همین پست را می نوشتم که خبر حکم صادره برای کاوه اشتهاردی را شنیدم! هرچند کاوه اشتهاردی گفته به حکمش اعتراضی نمی کند! ولی ما حق داریم به حکمش اعتراض کنیم. همانطور که قبلتر هم به عدم محاکمه سران فتنه اعتراض کرده بودیم، و ایضا به مسامحه در رفتار با متهم اغتشاشات سال پیش، مهدی خان هاشمی که حالا کاوه اشتهاردی به خاطرش باید شلاق بخورد. دیشب که حسین از دستگاه قضا نالید بدون اینکه بدانم چه خبر شده گفتم ما که عادت کرده ایم ! بعد پشیمان شدم از حرفم، از پیش داوری ام. حالا بعد از شنیدن خبر نمی دانم پشیمانی ام را حفظ کنم یا نه! حالا دقیقا احساسی را دارم که وقتی شنیدم طلبه سیرجانی دستگیر شده است. احتمالا طلبه سیرجانی و ایضا ما عادت کرده این به تحصنش که حالا شش ماهه شده! متاسفانه عادتم اشتباه نکرده بود! عادتم گفت باید قوه قضاییه چنین کاری بکند و به رای هیئت منصفه مطبوعات بها ندهد و کار آقازاده فراری را سریع تر راه بیاندازد! من بیشتر از این می سوزم که بعد گذشت 8 ماه از صدور حکم جلب مهدی هاشمی باید حکم دادگاهی را ببینیم و تعجب کنیم که شاکی اش ، همین آقای حکم جلب دار است! البته نوشته اند مدعی العموم! من هنوز مزه رمزعبور های روزنامه ایران زیر دندانم است، همانطور که مزه یآخرین پاسخ کاوه به حزب مشارکت! در همین رابطه: کاوه اشتهاردی را شلاق بزنید! تاملات(مجید بذرافکن)
کاوه اشتهاردی فرزند شهید است که هست ! آب و آتش (آقای دژاکام)
لطفا به “کاوه” شلاق نزنید! قطعه 26 (حسین قدیانی)
استقلال از عدالت ! یادداشت های یک پابرهنه

